بلدی در لحظه خوشبخت باشی ؟
من واسه این عکس خیلی حرف دارم . یه عالمه شعر دارم . یه عالمه نقطه . خط. بی فاصله . یه عالمه لبخند دارم و البته اشک . من واسه این عکس قصه دارم اما نوشتم و بستم دفترم رو . به جاش این تکه متن قشنگ رو میزام که خلاصه همه حرفای خودمه :
ميشود آدم گاهي در يك عصر نزديك به غروب ِ فصل گرما
زير ســايه درختـــان يك پيـــاده رو در خيابانهـــاي تهـــران
يا يك شهـر بزرگ، دست كسـي را كه دوست دارد بگيرد
و با او قدم بزند بدون آنكــه حواسش به سالهـا و روزهاي
گذشته ، و حتي فردا و روزهاي نيامده باشد.
آدم گاهي بايد در لحظه خوشبخت باشد بي آنكه حواسش
به خود ِ خوشبختي باشد. ( +)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر