۱۳۹۱ شهریور ۲۶, یکشنبه

کسی نمی داند ... هیچ .

دانه میدهم گنجشك های صبحگاهی را
پشت پنجره ام ،
از خرده شعرهایی كه شب از دست های تو
میریزد بر بی خوابی ها
و بالش لبریز از امیدم !
...
" سید علی صالحی"

۱۳۹۱ شهریور ۱۹, یکشنبه

خیال


توی خواب هام 
کنار تمام خاطرات تلخ و شیرین 
دوره می شوی 
و خیال و خیال ها 
می بافد
دل من 
...
عکس : 
کافه سارا
هفدهم شهریور نود و یک