۱۳۹۱ مرداد ۳۱, سه‌شنبه

دست هات ...

همه‌ی داشته‌هام
شده نداشتن دست‌هات
دست‌هات...
دست‌هات را از تنم برنداری يکوقت!
مثل نيستی
دود می‌شود
تنم.
می‌دانی همه‌ی نفس‌هام
منتظر تو بودن يعنی چی؟
می‌دانی؟
...
عباس معروفی 
...
31 مرداد 91
یک گوشه آشنای شهر

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر