۱۳۸۷ بهمن ۱۴, دوشنبه

تنهایی


قطار می رود...تو مى روى...تمام ايستگاه مى رود...
و من چقدر ساده ام...که سال هاى سال...در انتظار تو...کنار اين قطار رفته...ايستاده ام...
و همچنان...به نرده هاى ايستگاه رفته...تکيه داده ام

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر