۱۳۹۱ شهریور ۲۶, یکشنبه

کسی نمی داند ... هیچ .

دانه میدهم گنجشك های صبحگاهی را
پشت پنجره ام ،
از خرده شعرهایی كه شب از دست های تو
میریزد بر بی خوابی ها
و بالش لبریز از امیدم !
...
" سید علی صالحی"

۱۳۹۱ شهریور ۱۹, یکشنبه

خیال


توی خواب هام 
کنار تمام خاطرات تلخ و شیرین 
دوره می شوی 
و خیال و خیال ها 
می بافد
دل من 
...
عکس : 
کافه سارا
هفدهم شهریور نود و یک

۱۳۹۱ شهریور ۱۰, جمعه

برای دلتنگی های بی پایان ...

اگر كه بيهده زيباست شب
 براي چه زيباست شب
براي كه زيباست شب
...
8 شهریور 91
اصفهان از فراز ِ کوه صفه

۱۳۹۱ مرداد ۳۱, سه‌شنبه

دست هات ...

همه‌ی داشته‌هام
شده نداشتن دست‌هات
دست‌هات...
دست‌هات را از تنم برنداری يکوقت!
مثل نيستی
دود می‌شود
تنم.
می‌دانی همه‌ی نفس‌هام
منتظر تو بودن يعنی چی؟
می‌دانی؟
...
عباس معروفی 
...
31 مرداد 91
یک گوشه آشنای شهر