۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۶, سه‌شنبه

لیلی...

بن بست ها ...
لیلی‌ها ، بی مجنون‌ها ...
.
26اردیبهشت91-
ونک-خیابان خدامی

بعد از غروب ...



این سترگِ ارغوانیِ شراب
مــــــــــرا راهی نیست
من به بوی سیگار تو
عاشقـــی ها می کنم
من از تو می نویســــم
تو هر که را دوست داری بخـــوان ...
من پیاده ی تـــو ام
تجریش ُ شریعتیُ نوابُ صیادُ هنگامُ شب آ هنگام تو ام
من انقلاب توام
چمران نه ..هفت تیر خورده ی تو ام
مـــن به تنهایی
طــــهرانِ تــــو ام
هــر چه شیراز بروم ُ بزنم
به لب تر کردنی از تو
نابــــــ اَم نمی کند
خرابـــــ اَم نمی کند

سجاد افشاریان

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۰, چهارشنبه

مامان

مامان صفحه اول ِ کتاب ِ شاهنامه برام نوشته :
تقدیم به آزاده‌ی جان ، اولین سرمایهء زندگی‌ام ...
...
دلم میخواد دست‌خطت رو ، دستات رو ، روی ماهت رو روزی هزار بار ببوسم که من اگر اولین سرمایه زندگیتم ... تو همهء زندگی من هستی مامان ... همهء زندگیم .
این کتاب ها هدیه تولدم هستند :)

مجنون وار

صدای تار می‌آید ...