۱۳۹۱ فروردین ۳, پنجشنبه

شادا من ...


شادی هایت را بر صورت من بریز فروردین من!
و اضافه هایش را پُست کن برای کسی که بهاری ندارد
شمس لنگرودی

۱۳۹۰ اسفند ۲۹, دوشنبه

HandMade-60




گاهی از خودم و کارهام خندم میگیره ، از ذوق و شوق های بی مهابام . از اینکه صبح زود ِآخرین روز ِ سال بیدار شدم،نه به بهانهء خونه تکونی و خرید و کارهای ریز و درشت باقی مونده ، بلکه تمام فکرم پی ِ تموم کردن چندتا کار چرم بود :)
این هم آخرین نمونه کار در سال 90 ।

سال نو مبارک


سالی که رنگ معصوم است
و عشق در ازدحام خیابان گم نمیشود .
و گام‌ها با دل‌ها میزان است ./ عمران صلاحی
...
مادرم اسپند دود کرده و پدرم قرآن می خواند ، هزار حرف و هزار راز و نیاز از فکر و دلم عبور میکنند و می نشینند کنار هفت سین سبزمان ... به امید ها و امید ها و امید ها دل بسته ام . به سالی خوب ، و طلوع ها و غروب هایی خوب تر ، به سال آزادی و رهایی ... و انسان .
سال نو مبارک :)

۱۳۹۰ اسفند ۲۴, چهارشنبه

فاجعه-خوشبختی


فاجعه نه ساده است نه ناگهانی । یعنی هم ترکیب چندچیز است و هم ذره ذره اتفاق می افتد ।معمولاچند چیز باید به هم بچسبند تا فاجعه رخ دهد । از این نظر فاجعه مثل خوشبختی ست . در خوشبختی هم چندچیز باید همزمان اتفاق بیفتد تا کسی خوشبخت شود . پول تنها کافی نیست . عشق تنها کافی نیست . شهرت تنها کافی نیست . اما اگر همه اینها با هم باشند شاید بشود گفت کسی خوشبخت شده است . در خوشبختی انگار چیزهای خیلی ضعیف به هم چسبیده اند و هر لحظه ممکن است از هم متلاشی شوند اما در فاجعه اگر چیزها به هم چسبیدند دیگر هرگز جدا نمی شوند . چون وقتی اتفاقی افتاد دیگر نمیتوان آن را به حالت اول برگرداند . هر خوشبختی در معرض فروریختن و تبدیل شدن به فاجعه است اما فاجعه ها هرگز تبدیل به خوشبختی نمی شوند .