۱۳۹۰ آبان ۲۲, یکشنبه

شاید شبیه من


درخت می‌کارم
زمینش می‌دهد ریشه
بهارش برگ
و برهنه‌اش می‌کند پایــیــز
"بیژن نجدی "
عکس : پارک قیطریه ، 22/آبان/90

۱۳۹۰ آبان ۱۹, پنجشنبه

برای گلوبندت شعری سروده ام ...



بگذار برايت چاي بريزم...

امروز به ‌شکل غريبي خوبي

صدايت نقشي زيباست بر جامه‌اي مغربي

و گلوبندت چون کودکي بازي مي‌کند زير آيينه‌ها ...

و جرعه‌اي آب از لب گلدان مي‌نوشد

شعر از اینجا : +

۱۳۹۰ آبان ۷, شنبه

بی‌بهانه

همین لحظه است
همین لحظه ... که رنگ تامل توست در جراحت اشیاء

"عباس معروفی"

عکس : هفتم । آبان । نود

۱۳۹۰ مهر ۲۵, دوشنبه

آسوده از آواز این و آن



آسوده از آواز این و آن

یعنی جای کوچک دوری هم نیست ... من خودم را بردارم از دست این همه بگریزم برای خودم ؟

فقط سیاره‌ی سبز بی‌نامی کنار بید و سکوت و هوا

همین

...

سید علی صالحی


۱۳۹۰ مهر ۲۴, یکشنبه

پاییز



تنهاتر از من و تو

" پاییز "

مسافری غریب است که از پل ِ بی انتهای ِ غروب می گذرد /

عباس صفاری

۱۳۹۰ مهر ۱۷, یکشنبه

حالا ترانه ای بخوان



خودت خوبی

که خدات از آواز ِ نی و نماز ِ ملائک‌ات آفریده است

دُرُست مثل حریر ِ خنکای ِ هزار پسین ِ دُرُست

هم در یکی فراغت از اندوه ِ آدمی

سید علی صالحی - از مجموعه چیدن ِ محبوبه های شب

۱۳۹۰ شهریور ۲۹, سه‌شنبه

۱۳۹۰ شهریور ۱۷, پنجشنبه

هیچ چیز بدتر از خیلی دیر نیست


چیزهایی هست خیلی بدتر از تنهایی
سال‌ها طول می‌کشد تا این را بفهمی
وقتی هم که آخر سر می‌فهمی‌اش، دیگر خیلی دیر شده.
و هیچ چیز بدتر از خیلی دیر نیست
...

۱۳۹۰ شهریور ۸, سه‌شنبه

از زندگی ...



مرا اندکی دوست بدار اما "همیشه"
...
برای فرزانه ، به پاس ِ آغوشی که گشود
هشتم / شهریور / نود